مگر ما اسم نداریم؟

چند نفری دور میز می‌نشینیم و دائم می‌گوییم «همان طور که آقای دکتر گفتند ...»؛ یا دائم دیگری را صدا می‌زنیم «آقای دکتر ...» و نقل قول می‌کنیم «آقای دکتر ... می‌گفتند.» و همین جور داستان ادامه دارد. کار دبیرخانه دستگاه‌های دولتی هم سخت شده است و نمی‌دانند این لقب را برای افراد به‌کار ببرند یا نبرند. برخی دکترشده‌ها بدشان می‌آید حاصل زحمت‌شان در نامه بازتاب نداشته باشد، و برخی دکترنشده‌ها بی‌زحمت این عنوان را یدک می‌کشند.

این واژه نه چیزی به آدم‌ها اضافه می‌کند و نبودش هم زیانی ندارد؛ اما رسم و هنجار شدن بیان آن، اعتبار بخشیدن به چیزی است که ارزشی درخور نامش ندارد (اصلا اگر ارزشی داشته باشد.) اصلاً مگر ما اسم نداریم و اسم ما مگر زیباتر از این واژه تکراری نیست؟ این واژه تکراری بی‌معنا را که برداریم، زیباتر و صمیمی‌تر می‌شویم.

بگذاریم مثل اهالی سینما و هنر باشیم. بگذارید یکدیگر مثل اهل هنر صدا کنیم: عباس کیارستمی، رضا کیانیان، غلامحسین امیرخانی، محمود فرشچیان، فاطمه معتمد آریا، رخشان بنی‌اعتماد، پرویز تناولی، آیدین آغداشلو، هوشنگ ابتهاج، اصغر فرهادی، شهاب حسینی، محمدرضا شجریان، حسین علیزاده، و صدها نمونه دیگر که بزرگی و سنگینی نام‌شان را از خود دارند نه از تکه کاغذی که امروز در میدان انقلاب هم خریدنی است. بیایید این واژه را دور بریزیم و صمیمی‌تر یکدیگر را به نام و نشان خودمان صدا بزنیم.

متن منتسب به محمد فاضلی. جامعه شناس و استادیار دانشگاه شهید بهشتی